×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۱۱ آذر - ۱۴۰۰  
true
true
راز جلوگیری سردار سلیمانی از حرکت غواصان در والفجر هشت

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران که این روز‌ها ملت ایران بیشتر از مجاهدت‌های ایشان در لبنان، سوریه و عراق اطلاع دارند؛ در دوران دفاع مقدس از فرماندهان برتر بوده که عملیات‌های متفاوتی علیه رژیم بعث عراق انجام داده است. فعالیت‌هایی که هر کدام گره‌ای از کار رزمندگان اسلام باز می‌کرد و در نهایت باعث پیروزی ملت ایران شد.

به همین دلیل  در نظر داریم، علاوه بر گفتگو با همرزمان و دوستان شهید سردار قاسم سلیمانی به صورت ویژه به عملیات والفجر  هشت و فرماندهی حاج قاسم در این عملیات بپردازیم تا مخاطبان گرامی از بخشی از فرماندهی حاج قاسم در دوران دفاع مقدس نیز مطلع شوند.

حجم آتش رزمندگان چنان رعبی بر عراق و نیروهایش وارد کرده بود که به گفته شنود بی‌سیم، بعثی‌ها فریاد می‌زدند که ایران منطقه را به جهنمی سوزان بدل کرده است! (خیلی جالبه! تا عراق برای یک‌بار هم که شده طعم آتشی را که چند سالی است بر سر بچه‌ها می‌ریخت بچشد.)

بعثی‌ها متقابلاً با حجم آتش تقریباً همیشگی آتش خود را روی مواضع، خطوط درگیری، عقبه‌ها، و رودخانه اروند به عنوان مهم‌ترین و حساس‌ترین نقطه‌ای که محل عبور نیرو‌های موج دوم که با قایق به طرف ساحل دشمن در حرکت‌اند، آغاز کرد.

ناامن کردن اروند با آتش حجیم توپخانه، ادوات و تیربار‌های بعثی، می‌تواند عبور قایق‌های خودی را برای پیوستن به غواصان مختل و شکافی بین بچه‌های آن سوی اروند و این سوی اروند ایجاد کند که این امر، بسیار خطرناک است.

از سوی دیگر گلوله‌های منوری است که رژیم بعث مدام به هوا پرتاب کرده و منطقه عملیاتی را، چون روز روشن می‌کند تا منطقه درگیری را بتواند برای اجرای آتش دقیق و مؤثر توپخانه با هماهنگی دیدبان‌ها و نیز دقت عمل تیربارچی‌ها فراهم کند.

درگیری تن به تن غواصان با بعثی‌ها در درون و بیرون سنگر‌های خط مقدم، و آتش سنگین ایران و عراق روی مواضع حیاتی و کلیدی یکدیگر، روشنایی آسمان با شلیک منور‌های عراقی وصف نشدنی است.

غواصان بدون توجه به حجم آتش دشمن در تصرف و پاکسازی سنگر‌ها متمرکز شده‌اند و همچنان با انداختن نارنجک به درون سنگر‌های بتونی، انهدام سنگر‌ها با R.p.g.۷ و شلیک رگبار گلوله حداکثر توان و مقاومت را تا رسیدن نیرو‌ها به کار گرفته‌اند و لحظه‌ای نیرو‌های خط مقدم را آسوده نمی‌گذارند، تا خط پاکسازی شود و یا بعثی‌ها با بالا بردن پرچم سفید به اسارت در آیند.

صدای آتش کلاشینکف‌ها و تیربار‌های دشمن، چون رفتن آدم به داخل کندوی زنبور است که زنبور‌ها از هر سو سرازیر شده و صدایی چون: وززز وززز وززز … بله شاید بشود اینگونه و با اغماض (ولی به مراتب سنگین‌تر) تشبیه کرد؛ دور تا دور سر و بدن بچه‌ها صدای سفیر گلوله‌ای است که وززز وزززززز کنان می‌پبچد و نیز آتش گلوله‌های توپخانه، ادوات، تیر‌های مستقیم تانک‌های دشمن لحظه‌ای قطع نمی‌شود و نیرو‌های بعثی مستقر در سنگر‌ها و نیرو‌های کمکی از عقبه‌ها، درگیری سنگینی را با غواصانی که خستگی سنگین نبرد در تاریکی با رودخانه را بر دوش خود دارند ادامه دارد.

سنگر‌های بعثی در حال سقوط است. بچه‌های حاج قاسم یکی یکی سنگر‌ها را تصرف می‌کنند و به پیش می‌تازند. هر سنگری هم که احتمال داده می‌شد نیروهایش کشته و یا فرار کرده‌اند برای اطمینان نارنجکی به داخل سنگر می‌اندازند و سپس با یک حرکت ضربتی با بستن سنگر به رگبار گلوله، وارد و آن را پاکسازی می‌کنند.

یادش بخیر یکی دو شب قبل از عملیات بود حاج قاسم نیرو‌های عمل‌کننده و گردان‌های عملیاتی را برای آخرین وداع‌ها جمع کرده است؛ همان‌ها که با هم علقه‌ای و پیوندی داشتند! و دیگر شاید همدیگر را نبینند تا وعده قیامت.

سخنانش را با خطبه‌ای از نهج‌البلاغه آغاز کرد: اعر الله جمجمتک: کاسه سرت را به خدا عاریه کن دندا‌ها را به هم بفشار و…

(خطبه ۱۱ نهج البلاغه، خطاب به محمد حنفیه، اگر کوه‌ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان‌ها را بر هم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم پوش، و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.)

نبردی بس سنگین و وصف‌ناپذیری در گرفته است. اما بچه‌ها جز خدا و تلاش برای به ثمر رساندن اهداف الهی چیز دیگری نمی‌فهمند و نمی‌خواهند که بفهمند. انگار نه انگار که آتش دشمن این چنین بیداد می‌کند.

اصلاً جایی که محل عشق بازی با حضرت دوست و ائمه اطهار (ع) است جای مطلب دیگری خواهد بود؟!

این جا میعادگاه عشاق است، و خدا حاضر است و ناظر! و ملائک و کل هستی به این همه صداقت و خلوص و مجاهدت فی سبیل‌الله غبطه می‌خورد؛ و این همه عظمت به قلم ناید و توصیف‌ناپذیر.

ترس در داخل نخلستان‌های فاو در مقابل فرزندان خمینی (ره) زانو زده و آرامش نیرو‌های عمل کننده چیزی نیست جز: الا بذکرالله تطمئن القلوب. امامشان گفته راه قدس از کربلا می‌گذرد. پس آغاز راه است.

آیا ذکر خدا جز جهاد فی سبیل‌الله هست؟ هیهات که جز این صحنه خون و شهادت به توان مصداق دیگری به این زیبایی تصور داشت.

ما رایت الا جمیلا. ندیدم جز زیبایی؟!

آتش سنگین بعثی‌ها و تیربار‌های درون سنگر‌هایی که تا کنون پاکسازی نشده درصددند تا ضمن حفظ مواضع و مقاومت در مقابل نیرو‌های لشکر ۴۱ ثارالله راه عبور احتمالی نیرو‌های دنبال پشتیبان را سد کرده تا مانع رسیدن نیرو‌های کمکی جهت کمک به غواصان پا به ساحل عراق گذاشته و وارد عمل شوند. صدا و سفیر گلوله‌ها، چون صدای رعد و برقی است که مدام و پیوسته و بدون لحظه‌ای وقفه منطقه را در برگرفته است؛ از سوی دیگر نیرو‌های خودی بر فشار خود افزوده تا هرچه زودتر و تا فرصت هست، سقوط خطوط دشمن در منطقه عملیاتی فاو (والفجر ۸) را به سنگر فرماندهی گزارش کرده و جواز فراهم شدن عبور قایق‌های خط شکن و مقدمات پیروزی را مخابره کنند.

بی‌سیم فرماندهی که از آغاز درگیری تا کنون لحظه‌ای ارتباط خود را با حاج احمد امینی فرمانده گردان غواصان و دیگر واحد‌های پشتیبانی‌کننده آتش و… قطع نکرده، همچنان وضعیت صحنه نبرد و حال و هوای بچه‌ها را جویا بوده و هدایت عملیات را در دست دارد. از سوی دیگر به آتش پشتیبانی خودی (توپخانه، ادوات و…) تاکید می‌کند با تمام توان آتش بریزند.

حاج قاسم: در این عملیات محدودیت آتش و گلوله نداریم. آتش کنید که نصرت خدا و وعده پیروزی حق نزدیک است؛ و این در شرایطی است که آتش سنگین توپخانه دشمن که مأموریت ریختن آتش بر روی عقبه‌های نیرو‌های خودی را سامان می‌دهد بدون وقفه با اجرای آتش بر مراکز فرماندهی عملیات، و اطراف آن و بر روی سنگر‌های واحد‌های پشتیبانی و اطراف آن و نیز مسیر‌های تردد منطقه خودی، سعی دارد از هر جهت اخلال در فرماندهی، توپخانه، ادوات، جاده‌ها و… ایجاد کرده تا بتواند خطوط مقدم‌اش را که در حال فروپاشی است نجات دهد؛ و این حرکتی است تأخیری تا صبح عملیات که هوا روشن می‌شود بتواند با دقت و حجم بیشتر از قبل، از زمین و زمان آتش خود را بر سر نیرو‌ها سرازیر کند. علاوه بر این خلبانان جنگنده‌های بعثی از صبح عملیات نیز لحظه‌ای آرامش نخواهند داشت و با پرواز‌های پی درپی کل عقبه را شخم‌زده و به قول معروف خاک آن را به توبره خواهند کشید.

حاج قاسم که از پشت بی‌سیم با نگرانی توام با درایت و تدبیر که لحظه‌ای هم ذکر اسماء الهی از زبان و جانش قطع نمی‌شود با دعا برای رزمندگان هوشیارانه عملیات را زیر نظر دارد و تماس بی‌سیمی حاج احمد با فرمانده گروهان‌هایش (غواصان) را به گوش جان استماع می‌کند


حاج قاسم بار دیگر بی‌سیم گردان غواصان را بگوش کرد:

احمد احمد قاسم

احمد احمد قاسم احمد جان اگر صدایم را داری گوشی رو بردار!

احمد: قاسم جان بگوشم بگوشم!

قاسم: احمد جان از وضعیت بگو؟! اون جلو چه خبره؟!

احمد:حاجی جان نگران نباش! به حول قوه الهی بچه‌ها نه تنها مأموریت خود (به هم ریختن خط دشمن و سرگرم کردن آنها) بلکه دارند کل سنگر‌های خط اول را یکی یکی تصرف و تقریباً پاکسازی می‌کنند. ان‌شاءالله غواصان کار را یکسره خواهند کرد؛ و نیرو‌های خط‌شکن با قایق‌ها به راحتی از اروند عبور و کار را ادامه دهند.

قاسم: احمد جان مراقب بچه‌ها باش اینا رو برای عملیات‌های دیگه لازمشان داریم باید حفظ شوند. بچه‌های موج بعدی آماده‌اند ان‌شاءالله با قایق می‌رسند.

درگیری ادامه دارد و نیرو‌های غواص با مجاهدت و سرسختی عجیبی تا شهادت در راه حضرت حق غیر از سقوط کل خط مقدم عراق به چیز دیگری فکر نمی‌کنند.

سرعت عمل، غافلگیری