×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۲۷ خرداد - ۱۴۰۳  
true
true
یادی از پنج‌شنبه آخر سال و یادی از رفتگان، مزار خفتگان در دل خاک

آنان که عزیز دفن شده‌ای در قبرستانی دور داشتند هفته قبل از آن که جمعه غریبان می‌گفتند بر سر مزار یار می‌رفتند. چند روز مانده به عید که معمولاً پنج‌شنبه یا جمعه آخر سال بود. زن و مرد و کوچک و بزرگ‌آبادی مهیای رفتن به سر مزار می‌شدند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، محمد رستمی فعال رسانه‌ای در یادداشتی نوشت: نوروز با خود رسم‌های مختلف هم داشت. از آشتی‌کنان مردمان آبادی و سپردن کینه‌ها و کدورت‌ها به بهای بهاری تا مهیاشدن برای سر مزار خفتگان .

آنان که عزیز دفن شده‌ای در قبرستانی دور داشتند هفته قبل از آن که جمعه غریبان می‌گفتند بر سر مزار یار می‌رفتند. چند روز مانده به عید که معمولاً پنج‌شنبه یا جمعه آخر سال بود. زن و مرد و کوچک و بزرگ‌آبادی مهیای رفتن به سر مزار می‌شدند. هنوز وسیله ایاب‌وذهاب و ماشین به آبادی نیامده بود. تنها دل‌شورهٔ مردمان آن‌سوی آبادی سیل و طغیان رودخانه بود که از دیدار یاران محروم نشوند .

نانی که آن را فتیره می‌گفتند با آشی که شیربرنج نام داشت و خرما غذای یکسان کل مردمان آبادی بود. زنان دیگ بر سر پشت سر مردان دسته‌دسته راه می‌افتادند. برخلاف امروز که قبرها سنگی و سیمانی شده‌اند قبرهای ساده و یک‌تکه سنگ برای مردان و دو سنگ بالا و پایین برای زنان با گیاهان روییده و گل‌های تازه رویش کرده بهاری روایت گر بوی خاک بوی سبزه می‌شد. با تکه‌های کوچک سنگ‌ریزه بر قبرها می‌زدند و آمدن خود را اعلان می‌کردند و فاتحه‌ای قرائت می‌کردند و دعایی پی نور باریدن به قبرشان .

گاهی هم پیری در آبادی به یادشان چپق یا سیگار می‌کشید که البته زیاد هم جالب نبود .

بساط سفرهای ساده اگر ماه رمضان نبود در وادی خاموشان پهن می‌شد و در این ضیافت به یاد همه اموات فاتحه‌ای خوانده می‌شد. گاهی معاوضه غذا هم می‌شد تا برای اموات خانه همسایه طلب مغفرت شود. بعد از بازگشت والدین تا دم غروب چای و خرما و سیب می‌خوردند و با نام‌بردن از گذشتگان فاتحه‌ای قرائت می‌کردند .

آن روزها گویی همه خاطرات رفتگان درخانه‌باز تکرار می‌شد و قصه قصهٔ دلتنگی‌ها بود. کم‌کم این رسم‌ورسوم‌ها دچار تغییرات فرهنگی شد و متأسفانه گاهی چشم و هم‌چشمی‌ها و نمایش ماشین و خود به رخ کشیدن‌ها آن مودت‌های دیرینه را گرفت .

مراسمی که ناپایداری این جهان گذران را به زیبایی روایت می‌کرد و احترام به رفتگان را در وجود کودکان نهادینه می‌کرد و نوعی بزرگ نوازی بود جای خود را به عناصر فرهنگی دیگری داد .

اکنون وقت آن است که دگرباره از این رسم و سوم آیین مودت و ناپایداری این جهان گذران آموزیم. رفتگان را چون حلقهٔ وصلی بدانیم که سالی یکبار دور هم جمعمان می‌کنند از خویش و همسایه حالی بپرسیم. برای ساعاتی هم شده تلفن‌ها را کنار بگذاریم دمی با همدیگر در این دنیایی که به‌راحتی از کنار همدیگر عبور می‌کنیم به گفتگو بپردازیم. از خاطراتمان بگوییم یادی کنیم از سخن پیر آبادی‌مان که ای هم‌سفران زندگی زاد است و مرگ. کینه و کدورت را به باد بهاری بسپاریم. هم یاد گذشتگان باشیم و هم یاد اکنونی .

چه خوب است دگرباره در میرکان‌های نیاکان جمع شویم برگردیم به صفا و سادگی‌هایمان .

یاد امواتتان در این روزهای دلتنگی پایان سال گرامی باد.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false